روزه
توفیق روزه را باید داشت

مسلما این سالها نخستین باری نیست که ماه مبارک رمضان با فصل تابستان مصادف میشود.
پیش از این در حدود 30سال قبل و 30سال قبل از آن و 30سالهای قبلتر دیگر هم ماه مبارک رمضان در فصل تابستان قرار میگرفت یا به اصطلاح عامیانه به تابستان میافتاد. در دوره تابستانی قبلی کولر گازی نبود و در دوره پیش از آن اصلا کولری در خانههای مردم عادی پیدا نمیشد. پس مردم چگونه تشنگی روزهای گرم و گرسنگی روزهای بلند این فصل را تاب میآوردند؟
روزه گرفتن در زمره مناسک قرار میگیرد؛ عبادت- ریاضتی که با خودداری از نخستین نیاز انسانی تعریف میشود. در برخی از ادیان آسیایی مانند فرقههایی در هند و تبت، ریاضت سخت بهصورت جزء اصلی مذهب در آمده است.
اما در سوی دیگر، خودداری از خوردن و آشامیدن در ادیان ابراهیمی معنایی عمیق پیدا کرد و در هر دین بهصورت عبادتی خاص درآمد.
بین برخی یهودیان، روزه یوم کیپور از غروب خورشید در شب پیش از این روز آغاز شده و تا غروب بعد ادامه پیدا میکند که معمولا بیش از 24ساعت است. روزههای دیگر نیز به یاد مناسبتهای تاریخی- دینی یهودی گرفته میشود. روزههای مسیحی انواع مختلفی در میان فرقهها دارد و گاهی شامل سخن نگفتن و کمخوابیدن هم میشود. در طول تاریخ اسلام، آداب روزه گرفتن به شکل اصلی در میان بیشتر مذاهب باقی مانده است و مسلمانان به شکل واحدی روزه میگیرند.
کلمه «روزه» در زبان فارسی برای این عبادت بسیار مناسب است. روزه یعنی در طول روز از خوردن و آشامیدن و اعمالی دیگر خودداری شود. در گذشتهها مردم راه تحمل گرمای طولانی را ساخته بودند. از دوران قدیم نقل میشود که در ماه مبارک رمضان تا جای ممکن کارها به شب هنگام منتقل میشد؛ البته مسلما این کار به معنی جابهجایی شب و روز نیست. اکبر میرزایی از کسبه قدیم یکی از محلات شمالی تهران میگوید: «برخلاف این تصور که میگویند صاحبان مشاغلی مانند نانوایان روزه نمیگرفتند در گذشته همه با هر شغلی روزهدار بودند ولی ساعت کار تغییر میکرد یا به شیفتهای مختلف تقسیم میشد.» بناها از پیش از طلوع خورشید کار را شروع میکردند و با بالا رفتن دما تا جایی که ممکن بود خشت روی خشت میگذاشتند و زمانی که دست از کار میکشیدند ساعت حدود 2بعدازظهر شده بود.
نانوایان تهران هم به همین ترتیب کار میکردند. در برخی از مشاغل، کار، ظهرها تعطیل و چند ساعت مانده به اذان دوباره شروع میشد؛ بهصورتی که با غلبهکردن ضعف و گرسنگی، زمان افطار هم رسیده باشد. به این شکل شهرها در ساعات گرم ماه رمضان تابستانی، حالت تعطیل پیدا میکرد ولی در شکل عکس، شبها رونق داشت. گفته میشود مقررات منع آمد و شد که در شهرهای بزرگ و در دورههای تاریخی خاصی رایج بود در ماه رمضان برداشته میشد. حمام، زورخانه و مسجد تا نیمه شب باز بودند و دید و بازدیدهای بین خانوادهها کوچهها را پررفتوآمد میکرد. این وضعیت سالهای طولانی ادامه داشت تا زمانی که شهر تهران بهصورت تهران بزرگ در نیامده بود.
محمد فروتن متولد دهه20 است. او میگوید: «هوای تهران آن زمان خنکتر بود و تابستانها معمولا به این گرمی نمیشد. اگر از مرز شمالی شهر بیرون میآمدیم به وضوح تغییر دما حس میشد. مثلا بالاتر از سیدخندان همیشه باد خنکی میوزید. تا سالهای40 خبری از پنکه نبود و کسی هم نیازی حس نمیکرد.» حتی اگر این را نپذیریم موضوع آلودگی هوا و رشد عمودی شهر که میتواند بر جریان هوا در سطح زمین تأثیر بگذارد قطعی است. امروزه هم اگر در شهر فضایی وسیع و باز و سایهدار مانند پارکها را پیدا کنید متوجه میشوید که ظاهرا تحمل گرمای تابستان در آن سادهتر است. در معماری قدیمی آبانبارها و زیرزمینها، پناهگاه، گریختگان از گرما بوده است.
زمانی که روز به انتها میرسید آنان که بیشتر احساس تشنگی میکردند پایی در آب حوض میگذاشتند و تسبیح در دست ذکر یا صابر میگفتند تا صدای توپ افطار را بشنوند و آوای موذن خبر از پایان روزه بدهد. فروتن میگوید: «تابستانهای رمضان از هر 7 وعده غذا، 5 وعده ماست و خیار بود، با خیار خوش عطر دولاب که در اراضی پشت خیابان شهباز (17 شهریور فعلی)کشت میشد.» هندوانه و خربزه در وعده سحر و ماست و دوغ که ممکن بود سبب تشنگی شوند در افطار خورده میشدند. نوشیدنیهای شبهنگام، از خاکشیر و سکنجبین، همگی خنککننده بودند.
جالب اینکه بسیاری از مردم توصیههای پزشکی امروزی را با آزمون و خطای فراوان دریافته و بهصورت سنت اجرا میکردند؛ از جمله تقسیم غذای پس از روزه به 2وعده که در یکی روزه را «باز» میکردند و در دیگری غذا میخوردند. وعده اول در میان تهرانیان پیشافطاری نام داشت و از چای و حلوا، خرما و شیربرنج به همراه نان و ماست و پنیر با سبزی تشکیل میشد. بیشتر از همه حلوا و خرما و بعد از آن زولبیا و بامیه در هر خانهای پیدا میشد ولی پشمک و باقلوا اعیانیتر بود. پس از مدتی کوتاه نوبت به پس افطاری، غذای اصلی، میرسید. انرژی روزهای طولانی تابستان با آبگوشتی تأمین میشد که از شب روی آتش قرار گرفته بود و یک روز تمام هر کسی را سرپا نگه میداشت. هرگونه تخلف از این عادات، بهسرعت اثر خود را در نخستین روز روزهداری نشان میداد و ادامه روزه تا غروب آفتاب را دشوار میساخت. رسیدن رمضان از تقاضای مشتریان برای برنج شکسته، شکر، هل و زعفران جهت تهیه شله زرد و رشته و کشک برای تهیه آشرشته مشخص بود.
اگرچه فناوری توانسته است شرایط محیطی برای روزه داری را سادهتر کند ولی در کنار آن برخی از روشهای مفید فراموش شدهاند. در زندگی صنعتی امروز عادت زیانبار نخوردن سحری رایج شده است که در ایام غیراز ماه رمضان نیز بهصورت نخوردن صبحانه در میآید.
بیدار شدن سحر که زمانی با صدای منادی از کوچهها ممکن بود، نیازمند زنگساعت و روشنشدن تلویزیون است که از کمخوابی ناشی شده و فشار عصبی حاصل از رفتوآمد به محل کار و زندگی فشرده در میان آپارتمانها و ترافیک پرسر و صدا آداب سنتی روزهداری را دستخوش تغییر ساخته است. سادهتر از آن اینکه دید و بازدیدهای خانوادگی با تماشای سریالهای پیاپی تلویزیونی در سالهای اخیر جایگزین شده است. با گردش زمان تا سالهای بعد، ماه مبارک رمضان در گذر از بهار و نوروز به زمستان خواهد رسید. در روزهای کوتاه و سرد زمستان روزه سادهتر از تابستان است اما سخن مؤمنان این است که توفیق روزه را باید داشت وگرنه در هیچ فصلی دوری از خوردن و آشامیدن ممکن نیست.
روزنامه همشهری٢۵ مرداد ٨٩
شیطان پرستی
شیطانک ها
محمد سرابی
شیطان شاخ و ریش و سم دارد. یعنی اگر نیمه شب کسی را دیدید که با این نشانه ها در حال قدم زدن بود و احیاناً دم بلندی هم داشت و بوی بدی از او به مشام می رسید می توانید به همه بگویید شیطان را ملاقات کرده اید ولی شیطان پرستان را چگونه می توان شناخت؟ آنها که شاخ و سم ندارند. مدتی است که استفاده از عبارت شیطان پرستی در میان مردم و مسوولان رایج شده است. مهمانی هایی توسط پلیس کشف می شود که به گروه های شیطان پرست منتسب است. پلیس بروشور هایی را منتشر می کند تا والدین دلسوز را نسبت به خطر شیطان پرستی آگاه کند. در این بروشور ها اطلاعات زیادی دیده نمی شود و بیشتر تصاویر آنها عکس های گروه های موسیقی متال و نقش ستاره پنج پر در کنار تار عنکبوت و شعله آتش است. تلویزیون هم چند برنامه در این باره پخش کرده است که بیشتر از بحث های اجتماعی شامل صحنه هایی مبهم و توصیه هایی شبیه نصیحت های مشاوران مدارس بود. از همه مهم تر مسوولان و محققان فرهنگی هستند که در سخنرانی های خود ضمن ذکر مشکلات جوانان چند بار نام شیطان پرستی را می آورند تا نشان دهند که از وقایع پنهانی روز و معضلات نسل جوان خبر دارند و در ضمن آن شیطان پرستی را به تباهی تمدن غرب و توطئه های آنها ارتباط می دهند ولی در سخنرانی ها هیچ کس از این مسوولان نمی پرسد شیطان پرستان مورد نظر چه شکلی هستند؟ این بار مصاحبه کوتاه رئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا با خبرگزاری ایسنا دیدگاهی واقع بینانه و دور از هیاهو را نشان می دهد. روزبهانی گفته است «هیچ باند سازمان یافته شیطان پرستی در کشور وجود ندارد و 90 درصد جوانانی که از علائم شیطان پرستی استفاده می کنند اطلاعی از مفهوم آن ندارند.» برخلاف تصور عمومی شیطان پرستی جدید نیست زیرا از دوران باستان تاکنون سابقه دارد، غربی نیست زیرا در شرق هم ریشه های آن دیده می شود.

مهم تر از همه اینکه شیطان پرستی در ایران تنها تقلیدی از گروه های شیطان پرست خارجی است. درست مانند تقلیدی که در جنبه های هنری و اجتماعی دیده می شود و تنها آثاری سطحی از نمونه اصلی با خود دارد. موهای ژل زده، لاک ناخن سیاه، زینت آلات و گردن آویز های فلزی، خالکوبی و حتی حلقه هایی که از لب و بینی کسی آویخته شده است نشانه شیطان پرستی او نیست اگرچه برای این اتهام کافی است. شیطان پرستی واکنشی نسبت به مذهب مسلط است که در سنین جوانی به صورت مشغولیت به مد و موسیقی خاصی خود را نشان می دهد.

گروه های شیطان پرست به گونه یی منزوی یا ضداجتماع هستند و هیچ وقت از حد مشخصی بزرگ تر نمی شوند. اغلب آنها بعد از گذشت چند سال اعضای خود را از دست می دهند مگر اینکه برخورد و تبلیغات نادرست موجب تقویت آنها شود. نوجوانی که از طرح یک گردنبند خوشش آمده و آن را به گردن می اندازد اگر چند بار شیطان پرست خطاب شود ممکن است موضوع را جدی بگیرد و کنجکاو شود تا درباره آن بیشتر بداند.
ضمیمه روزنامه اعتماد ٢٠ آبان ٨٨ صفحه ١۶
شیطان پرستی
شیطانک ها
(فرقههای گمراهکننده در لباس آیینهای نوظهور) (1)
محمد سرابی
هر از گاهی خبری در رسانهها منتشر میشود که پلیس به گروهی شیطانپرست حمله کرده یا اینکه جلسات مخفی آنها کشف شده است.
مردمی که این اخبار را میشنوند در اطرافشان به دنبال شیطانپرستان میگردند و پسران جوانی را میبینند که زینتآلات عجیبی را به گردن و دستهایشان میآویزند، موهایشان را به شکلی متفاوت درمیآورند و لباسهای سیاهرنگی با تصاویر ناشناخته به تن میکنند. از آنها میترسند و میگویند«پس اینها همان شیطانپرستها هستند.»شیطانپرستی چیست؟ آیا در ایران شیطانپرست وجود دارد؟ و آیا شیطانپرستان خطرناک هستند؟
![]()
ریشههای شیطانپرستی به قرنهای پیش بازمیگردد. در میان قبایل آفریقایی نشانههایی از پرستش شیطان یافت شده است. در کاوشهای بینالنهرین بتهایی به دست آمده که برای شیاطین ساخته شدهاند. در شمال اروپا تا قبل از گسترش مسیحیت پرستش الهه تاریکی رواج داشت و به عنوان مثال در اسکاندیناوی مراسمی خاص برای «اودین» خدای مرگ برپا میشد. اساسا الهههای شیطانمانند، در اسطورههای اروپایی و همینطور در دیگر نقاط جهان شناخته شدهاند. در اروپا پس از مسیحیشدن امپراتوری روم و راه یافتن مسیحیت به تمام نقاط اروپا، این آیینها محو شد اما در قرنهای بعد دستگاه کلیسا کاری کرد که نام شیطانپرستی دوباره بر سر زبانها افتاد.
در قرون وسطی کلیسای کاتولیک که خود را مالک دنیای معنوی میدانست دست به اعمال خشونت زد. عده زیادی به جرم کفر، جادو و یا ارتباط با شیطان شکنجه و سوزانده شدند. ثابت نشده است که این افراد توانایی جادوگرانه یا شیطانی خاص داشته باشند ولی بسیاری از توصیفات اعمال شیطانپرستانه در اسناد دادگاههای کلیسا باقی مانده است. از قرون وسطی بود که شیطانپرستی به عنوان آیینی کفرآمیز جدی گرفته شد و اصطلاحاتی چون جنگیری و فروختن روح به شیطان پدید آمد.
در دوران استعمار کاشفان اروپایی که به سرزمینهای شرق و غرب میرفتند از رسوم جادوگران قبایل وحشی سخن میگفتند. رقص بومیان آمریکا در دور آتش، صدای طبلها در آفریقا و مجسمههایی که در معابد آسیایی دیده میشد برای اروپاییان مظهری از شیطان بود، بنابراین مبلغان مذهبی کلیسا که همراه استعمارگران آمده بودند، به نابود کردن آنچه میتوانستند پرداختند تا شیطان را از سرزمینهای جدید بیرون کنند.
با انقلاب صنعتی و رشد علمی، گرایش به خرافات کمتر شد. چراغ دانش قسمتهای بیشتری از دنیا را روشن کرد و سهم عوامل ناشناخته و غیرطبیعی در زندگی روزمره را کاهش داد. برای سالهای طولانی که 2 جنگ جهانی نیز در آنها اتفاق افتاد، تفکرات مادهگرایانه و خصوصا اندیشههای مارکسیستی و بحثهای حاشیهای آنها موضوع اصلی ایدئولوژیهای مختلف بود ولی در پایان قرن بیستم بزرگترین پایگاه سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد و نزول اندیشههای مارکسیستی فضای خالی برای شیطانپرستی به وجود آورد تا رشد خود را آزمایش کند.
حجتالاسلام محمدجواد ادبی، پژوهشگر ادیان و عرفان میگوید: «شیطانپرستی در حقیقت جریانی ضدمذهبی است که علیه نظم دینی شکل میگیرد. هویت این جریان بهطور مشخص در مقابله با مسیحیت کلاسیک به وجود آمده است.» در قرون وسطی براثر سختگیری مذهبی، کسانی به جای راه کلیسا، راه شیطان را در پیش گرفتند تا با این سلطه مقابله کنند. تعاریف و توصیفاتی که در شیطانپرستی از شیطان میشود بیشتر از منابع مذهبی این دوران گرفته شده است. حتی تصاویری که از شیطان کشیده میشود هم بیشتر انگارههایی هستند که قبلا در کتب مذهبی توصیف شدهاند.
اگر بخواهیم شیطانپرستی در دنیای مدرن را تعریف کنیم تقریبا همیشه به «آنتون لاوی» میرسیم. آنتون لاوی در سال 1930 در شیکاگو به دنیا آمد. شغل و تحصیلات مشخصی نداشت. مدتی در سیرک پیانو مینواخت و مدتی در اداره پلیس عکاس بود. شهرت او از زمانی آغاز شد که کلیسای شیطان را در آوریل سال 1966 و در شهر سانفرانسیسکو بنیانگذاری کرد. او با تراشیدن سر و مدل خاص ریش، شکل ظاهری خود را شبیه به تصویری درآورد که معمولا از شیطان کشیده میشود. به تقلید از کلیسا فرمانهایی را تعیین کرد، تشکیلاتی از کاهنان و مراسم مذهبی فراهم کرد و کتابی را به نام انجیل شیطان نوشت. کلیسای لاوی مورد استقبال برخی واقع شد. این فرقه به وجود خدا و شیطان اعتقاد ندارند. در نظر آنها پس از مرگ دنیایی نیست و دنیای اطراف هم سراسر با تباهی پر شده است.پس انسان باید تنها به خود بیندیشد و مفهومی به نام پرستش وجود ندارد. لاوی که از چشم هوادارانش متفکر، فیلسوف و هنرمند بود در 1979 بر اثر بیماری درگذشت. اکنون کلیسای او توسط فرزند و جانشیناش اداره میشود. اگرچه در این کلیسا دائما از افکار شیطانی صحبت میشد و مراسم عجیب و خوفناکی برگزار میشد ولی شرارت با اعمال جنایتکارانه مشخصی از سوی اعضای آن گزارش نشده است.
از کلیسای لاوی گروهی منشعب شدند که به سرپرستی «مایکل آکینو»، معبد«ست» را بنیانگذاری کردند.تفاوت آنها با لاوی این بود که این گروه وجود شیطان را به عنوان مظهر تاریکی باور داشته و او را میپرستیدند. آنها شیطان را تنها قدرت برتر جهان به شمار میآوردند. به تدریج گروههای دیگری نیز به طور جداگانه یا در ارتباط با این مراکز اندیشههای شیطانپرستان را دنبال کردند. اگرچه منابع مکتوب زیادی در کلیسای شیطان و معبد «ست» نوشته و نگهداری شده است ولی تا به حال شیطانپرستی به عنوان یک مکتب فکری مورد توجه اندیشمندان جهان قرار نگرفته است و نوشتهها، قوانین و کتابهای آنها بیشتر مجموعهای آشفته و بیمعنا تصور میشود که از سر دلزدگی و انزوا پدید آمده باشد؛ اگرچه وردها، تصاویر و مراسم نمادین برای نوجوانان بسیار مرموز و جذاب جلوه میکند.
گرایشهای شیطانپرستی در تاریخ ایران هم دیده شده ولی مدارک معتبری در این مورد بهدست نیامده است. تنها اشاراتی وجود دارد که برخی افراد نشانههایی از شیطانپرستی را بروز دادهاند. مثلاً شایعاتی در مورد کلمات رمزگونهای وجود دارد که در برخی اشعار دیده میشود. نظیر «ملک طاووس» که در فرقه یزیدیه(2) نام شیطان است . مشهورترین فرد در این میان «سرمد کاشانی» است. او که در دوران صفویه زندگی میکرد چندینبار از فرقهای به فرقه دیگر، تغییر عقیده داد و حتی مدتی را به شاگردی ملاصدرا گذراند. وی از ایران به هندوستان رفت و از آنجا که شاعر بود مدتی در دربار پادشاهی محلی به سر برد ولی چون رفتار غیرمعمولی نشان میداد، مانند اینکه هیچ لباسی به تن نمیکرد و همینطور اشعار و گفتههایش باعث شکوتردید پیشوایان مذهبی شد شاه دستور داد تا او را گردن بزنند.(3)
شهریور سال پیش بود که سردار حسین ذوالفقاری، جانشین وقت فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد که 50فرقه شیطانپرستی در کشور وجود دارد و نزدیک به 200 کتاب در این زمینه در ایران چاپ شده است. 4 ماه بعد در رسانهها اعلام شد که 17فروشگاه نشانهها و تزئینات شیطانپرستی تعطیل شدهاند. پیش از اینها هم مراسمی در یکی از باغهای شهر کرج برگزار شده بود که گفته میشد گروههای شیطانپرست آن را ترتیب دادهاند.
در اینسالها کتابچهها و بروشورهای بسیاری بهمنظور آگاهسازی خانوادهها بهچاپ رسیده است و اگر چه این فعالیتها زمینه آشنایی جامعه با چنین جریانی را پدید آورد اما در بسیاری موارد اطلاعات غیردقیق آنها باعث ایجاد هراسی شد که در نتیجهآن برخی از موسیقیها، نقاشیهای دیواری و گردنآویزها هم در زمره نشانههای شیطان تصور میشود. درست مانند بسیاری از دیگر تقلیدهای فرهنگی، این جریان نیز نمونهای سطحی و کمرنگ از نسخه غربی است.
حجتالاسلام ادبی میگوید: «بیشتر کسانی که در ایران برچسب شیطانپرستی خوردهاند بهواقع شیطانپرست نیستند. خیلی از این جوانان تنها با انگیزه متفاوتبودن به چنین مسیری کشیده شدهاند.» البته این ظاهریبودن باعث نمیشود تا موضوع را دستکم بگیریم. ادبی میافزاید: «متأسفانه احتمال گرایش به گروههای بزرگ شیطانپرستی وجود دارد. مخصوصاً که برخی از افراد در ایران بهدنبال ارتباط با گروههای خارجی و آشنایی با توجیهات فلسفی شیطانپرستی نیز هستند.»
مسلماً کسانی که خود را شیطانپرست بخوانند در ایران هم وجود دارند ولی اگر با دیدن یک گردنآویز به شکل ستاره بخواهیم نوجوانی که آنرا به گردن آویخته به نام شیطانپرست بخوانیم شاید این اتهام باعث شود تا نوجوان ما در مورد چیزی که به آن متهم شده است کنجکاوتر شود. غفلت از جریانهای فکری تاریک که به مدد ارتباطات نوین به کشور ما راه پیدا میکنند شایسته نیست. اما آیا واردکردن اتهام شیطانپرستی کار آسانی است؟(4)
روزنامه همشهری 19 اردیبهشت ماه 88 صفحه 13
- تحویل این مطلب خیلی طول کشید بیشتر به خاطر تاخیر خودم بود که نمیدانستم از بین اطلاعاتی که گیر آورده بودم کدامیک را باید بنویسم.
1- تیتر همان شیطانکها بود که بعد به شیطان پرستان چه کسانی هستند تبدیل شد و بعد هم این تیتر به چاپ رسید
2- من نوشتم برخی فرقه ها.نمی دانم یزیدیه که خودش نام چند فرقه است به شیطان چه می گویند.
3-اینجا شعر معروف سرمد کاشانی را نوشته بودم که حذف شد
سرمد تو حدیث کعبه و دیر مکن درکوچه شک چوگمرهان سیرمکن
رو شیوه معرفت ز شیطان آموز او را بپرست و طاعت غیر مکن
4-درست در همینجا نوشته من تمام می شود.ولی بعد از چاپ دیدم که این قسمتها به مطلب اضافه شده . یعنی بعد از پایان مطلب دوباره موضوع ادامه پیدا کرده و نتیجه گیری هم شده است
یک مقام انتظامی میگوید: از شرایط عضویت و پذیرش از سوی گروههای نوظهور شیطان پرستی، مصرف مواد تخدیری بسیار قوی از جمله کوکائین، حشیش و قرصهای اکس است.وی تصریح کرد: دلیل استفاده این گروهها از این مواد ورود به حالت خلسه برای انجام مراسمهای ویژه آنان است.این مقام انتظامی خاطر نشان کرد: شیطان پرستی پدیده جدیدی در ایران نیست، چنانکه پیش از این نیز در برخی شهرستانهای کشور از جمله در یکی از شهرستانهای استان کرمانشاه، فرقههای شیطان پرستی رسما اعلام موجودیت و فعالیت کرده بودند.وی اعتقاد دارد: فرقههای نوظهور شیطانپرستی را نمیتوان یک فرقه دینی و عقیدتی برشمرد، اما فرقههای قدیمی این جریان خود را یک فرقه دینی با آیینهای اعتقادی ویژه میدانند.مریم سعادتی، در یک پژوهش جامعه شناختی در مورد شیطانپرستی معتقد است: توصیهای که شیطانپرستان به اطرافیانشان میکنند شنیدن آهنگهای تند همراه با خشونت است که وحشت و نفرت را با خود دارد. آنها موظفند همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مقدسات اعلام کنند. آنها خود را بیخانمانی بیابانگرد میپندارند که از عشق و محبت متنفرند. در اصل آنها به جنگ با واقعیت خود پرداخته و به خیال خود بهدنبال حقیقت گمشده و حقیقت واقعی هستند. شیطانپرستان میخواهند کمبود و نیاز خود را با خشونت زیاد رفع کنند. اهانت به ادیان بهعنوان آزادی بیان در تصنیفهای خوانندگانشان ترویج و تبلیغ میشود.این پژوهشگر در نقد این تفکر معتقد است: این ادعا که شیطان پرستی بهطور صرف یک دین و فلسفه است، در کنار معنای ضدآن تعریف میشود که چه چیزی بهعنوان ریاکاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفهها و ادیان ضعیف عمل میکند. همچنین این مباحث از ادراک معنی و طبیعت شیطان یا عبادت او از ادبیاتی که معمولاً ضدشیطان است شکل گرفته است.حال گفته میشود با توجه به اینکه شیطان بهعنوان موجودی شناخته میشود که با خداوند مخالفت میکند، درصورت قبول کردن او بهعنوان راهنما، باید با خودش نیز مخالفت کرد. (تناقض) شیطان پرستی یک سراب فلسفی و علم بیان سنگین است. شیطانپرستی یک طلسم کم ژرفای عقلانی از خدای ساخته شده توسط بشر است. یکی از نقدهای کاربردیتر شیطان پرستی این است که ضمن اینکه شیطان پرستی معمولاً خود را بهعنوان راه نجاتی برای تودههای تسلیم شده مردم در مقابل دینهای اصلی معرفی میکند، بر شایستگیهای آنها در بینیازی از دیگران و انزوا گرایی تاکید میکند و انزوا گرایی میتواند به سوءاستفادههای مختلفی ناشی شود که معمولاً نیز چنین است. چرا که طبیعت انزواگرایانه شیطان معمولاً در بازخورد جوامع ناکار آمد است و برای جبران این خلاء از قوانین ادیان سنتی استفاده کرده است.