﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>نگارنده : محمد سرابی</title>
    <description>www.negarande.ir</description>
    <link>http://negarande.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>محمد سرابی</managingEditor>
    <lastBuildDate>Mon, 16 Aug 2010 17:47:49 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>روزه</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توفیق روزه را باید داشت&lt;/p&gt;
&lt;div class="shownews-box-img" style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://hamshahri.org/images/position36/2010/8/10-8-15-121051tarhe1.jpg" alt="توفیق روزه را باید داشت" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="news-lead"&gt;
&lt;div class="news-content"&gt;&lt;span id="ctl00_MiddleColumnContent_ServiceName"&gt;اجتماع - آیین&amp;zwnj;ها&lt;/span&gt; &amp;nbsp;-&amp;nbsp;محمد سرابی:&lt;br /&gt;مسلما این سال&amp;zwnj;ها نخستین باری نیست که ماه مبارک رمضان با فصل تابستان مصادف می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;پیش از این در حدود 30سال قبل و 30سال قبل از آن و 30سال&amp;zwnj;های قبل&amp;zwnj;تر دیگر هم ماه مبارک رمضان در فصل تابستان قرار می&amp;zwnj;گرفت یا به اصطلاح عامیانه به تابستان می&amp;zwnj;افتاد. در دوره تابستانی قبلی کولر گازی نبود و در دوره پیش از آن اصلا کولری در خانه&amp;zwnj;های مردم عادی پیدا نمی&amp;zwnj;شد. پس مردم چگونه تشنگی روزهای گرم و گرسنگی روزهای بلند این فصل را تاب می&amp;zwnj;آوردند؟&lt;br /&gt;روزه گرفتن در زمره مناسک قرار می&amp;zwnj;گیرد؛ عبادت- ریاضتی که با خودداری از نخستین نیاز انسانی تعریف می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. در برخی از ادیان آسیایی مانند فرقه&amp;zwnj;هایی در هند و تبت، ریاضت سخت به&amp;zwnj;صورت جزء اصلی مذهب در آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در سوی دیگر، خودداری از خوردن و آشامیدن در ادیان ابراهیمی معنایی عمیق پیدا کرد و در هر دین به&amp;zwnj;صورت عبادتی خاص درآمد.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p&gt;بین برخی یهودیان، روزه یوم کیپور از غروب خورشید در شب پیش از این روز آغاز شده و تا غروب بعد ادامه پیدا می&amp;zwnj;کند که معمولا بیش از 24ساعت است. روزه&amp;zwnj;های دیگر نیز به یاد مناسبت&amp;zwnj;های تاریخی- دینی یهودی گرفته می&amp;zwnj;شود. روزه&amp;zwnj;های مسیحی انواع مختلفی در میان فرقه&amp;zwnj;ها دارد و گاهی شامل سخن نگفتن و کم&amp;zwnj;خوابیدن هم می&amp;zwnj;شود. در طول تاریخ اسلام، آداب روزه گرفتن به شکل اصلی در میان بیشتر مذاهب باقی مانده است و مسلمانان به شکل واحدی روزه می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلمه &amp;laquo;روزه&amp;raquo; در زبان فارسی برای این عبادت بسیار مناسب است. روزه یعنی در طول روز از خوردن و آشامیدن و اعمالی دیگر خودداری شود. در گذشته&amp;zwnj;ها مردم راه تحمل گرمای طولانی را ساخته بودند. از دوران قدیم نقل می&amp;zwnj;شود که در ماه مبارک رمضان تا جای ممکن کارها به شب هنگام منتقل می&amp;zwnj;شد؛ البته مسلما این کار به معنی جابه&amp;zwnj;جایی شب و روز نیست. اکبر میرزایی از کسبه قدیم یکی از محلات شمالی تهران می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;برخلاف این تصور که می&amp;zwnj;گویند صاحبان مشاغلی مانند نانوایان روزه نمی&amp;zwnj;گرفتند در گذشته همه با هر شغلی روزه&amp;zwnj;دار بودند ولی ساعت کار تغییر می&amp;zwnj;کرد یا به شیفت&amp;zwnj;های مختلف تقسیم می&amp;zwnj;شد.&amp;raquo; بناها از پیش از طلوع خورشید کار را شروع می&amp;zwnj;کردند و با بالا رفتن دما تا جایی که ممکن بود خشت روی خشت می&amp;zwnj;گذاشتند و زمانی که دست از کار می&amp;zwnj;کشیدند ساعت حدود 2بعدازظهر شده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نانوایان تهران هم به همین ترتیب کار می&amp;zwnj;کردند. در برخی از مشاغل، کار، ظهر&amp;zwnj;ها تعطیل و چند ساعت مانده به اذان دوباره شروع می&amp;zwnj;شد؛ به&amp;zwnj;صورتی که با غلبه&amp;zwnj;کردن ضعف و گرسنگی، زمان افطار هم رسیده باشد. به این شکل شهرها در ساعات گرم ماه رمضان تابستانی، حالت تعطیل پیدا می&amp;zwnj;کرد ولی در شکل عکس، شب&amp;zwnj;ها رونق داشت. گفته می&amp;zwnj;شود مقررات منع آمد و شد که در شهرهای بزرگ و در دوره&amp;zwnj;های تاریخی خاصی رایج بود در ماه رمضان برداشته می&amp;zwnj;شد. حمام، زورخانه و مسجد تا نیمه شب باز بودند و دید و بازدید&amp;zwnj;های بین خانواده&amp;zwnj;ها کوچه&amp;zwnj;ها را پررفت&amp;zwnj;وآمد می&amp;zwnj;کرد. این وضعیت سال&amp;zwnj;های طولانی ادامه داشت تا زمانی که شهر تهران به&amp;zwnj;صورت تهران بزرگ در نیامده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد فروتن متولد دهه20 است. او می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;هوای تهران آن زمان خنک&amp;zwnj;تر بود و تابستان&amp;zwnj;ها معمولا به این گرمی نمی&amp;zwnj;شد. اگر از مرز شمالی شهر بیرون می&amp;zwnj;آمدیم به وضوح تغییر دما حس می&amp;zwnj;شد. مثلا بالاتر از سیدخندان همیشه باد خنکی می&amp;zwnj;وزید. تا سال&amp;zwnj;های40 خبری از پنکه نبود و کسی هم نیازی حس نمی&amp;zwnj;کرد.&amp;raquo; حتی اگر این را نپذیریم موضوع آلودگی هوا و رشد عمودی شهر که می&amp;zwnj;تواند بر جریان هوا در سطح زمین تأثیر بگذارد قطعی است. امروزه هم اگر در شهر فضایی وسیع و باز و سایه&amp;zwnj;دار مانند پارک&amp;zwnj;ها را پیدا کنید متوجه می&amp;zwnj;شوید که ظاهرا تحمل گرمای تابستان در آن ساده&amp;zwnj;تر است. در معماری قدیمی آب&amp;zwnj;انبار&amp;zwnj;ها و زیرزمین&amp;zwnj;ها، پناهگاه، گریختگان از گرما بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زمانی که روز به انتها می&amp;zwnj;رسید آنان که بیشتر احساس تشنگی می&amp;zwnj;کردند پایی در آب حوض می&amp;zwnj;گذاشتند و تسبیح در دست ذکر یا صابر می&amp;zwnj;گفتند تا صدای توپ افطار را بشنوند و آوای موذن خبر از پایان روزه بدهد. فروتن می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;تابستان&amp;zwnj;های رمضان از هر 7 وعده غذا، 5 وعده ماست و خیار بود، با خیار خوش عطر دولاب که در اراضی پشت خیابان شهباز (17 شهریور فعلی)کشت می&amp;zwnj;شد.&amp;raquo; هندوانه و خربزه در وعده سحر و ماست و دوغ که ممکن بود سبب تشنگی شوند در افطار خورده می&amp;zwnj;شدند. نوشیدنی&amp;zwnj;های شب&amp;zwnj;هنگام، از خاکشیر و سکنجبین، همگی خنک&amp;zwnj;کننده بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جالب اینکه بسیاری از مردم توصیه&amp;zwnj;های پزشکی امروزی را با آزمون و خطای فراوان دریافته و به&amp;zwnj;صورت سنت اجرا می&amp;zwnj;کردند؛ از جمله تقسیم غذای پس از روزه به 2وعده که در یکی روزه را &amp;laquo;باز&amp;raquo; می&amp;zwnj;کردند و در دیگری غذا می&amp;zwnj;خوردند. وعده اول در میان تهرانیان پیش&amp;zwnj;افطاری نام داشت و از چای و حلوا&amp;zwnj;، خرما و شیربرنج به همراه نان و ماست و پنیر با سبزی تشکیل می&amp;zwnj;شد. بیشتر از همه حلوا و خرما و بعد از آن زولبیا و بامیه در هر خانه&amp;zwnj;ای پیدا می&amp;zwnj;شد ولی پشمک و باقلوا اعیانی&amp;zwnj;تر بود. پس از مدتی کوتاه نوبت به پس افطاری، غذای اصلی، می&amp;zwnj;رسید. انرژی روزهای طولانی تابستان با آبگوشتی تأمین می&amp;zwnj;شد که از شب روی آتش قرار گرفته بود و یک روز تمام هر کسی را سرپا نگه می&amp;zwnj;داشت. هرگونه تخلف از این عادات، به&amp;zwnj;سرعت اثر خود را در نخستین روز روزه&amp;zwnj;داری نشان می&amp;zwnj;داد و ادامه روزه تا غروب آفتاب را دشوار می&amp;zwnj;ساخت. رسیدن رمضان از تقاضای مشتریان برای برنج شکسته، شکر، هل و زعفران جهت تهیه شله زرد و رشته و کشک برای تهیه آش&amp;zwnj;رشته مشخص بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگرچه فناوری توانسته است شرایط محیطی برای روزه داری را ساده&amp;zwnj;تر کند ولی در کنار آن برخی از روش&amp;zwnj;های مفید فراموش شده&amp;zwnj;اند. در زندگی صنعتی امروز عادت زیانبار نخوردن سحری رایج شده است که در ایام غیراز ماه رمضان نیز به&amp;zwnj;صورت نخوردن صبحانه در می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیدار شدن سحر که زمانی با صدای منادی از کوچه&amp;zwnj;ها ممکن بود، نیازمند زنگ&amp;zwnj;ساعت و روشن&amp;zwnj;شدن تلویزیون است که از کم&amp;zwnj;خوابی ناشی شده و فشار عصبی حاصل از رفت&amp;zwnj;وآمد به محل کار و زندگی فشرده در میان آپارتمان&amp;zwnj;ها و ترافیک پرسر و صدا آداب سنتی روزه&amp;zwnj;داری را دستخوش تغییر ساخته است. ساده&amp;zwnj;تر از آن اینکه دید و بازدید&amp;zwnj;های خانوادگی با تماشای سریال&amp;zwnj;های پیاپی تلویزیونی در سال&amp;zwnj;های اخیر جایگزین شده است. با گردش زمان تا سال&amp;zwnj;های بعد، ماه مبارک رمضان در گذر از بهار و نوروز به زمستان خواهد رسید. در روزهای کوتاه و سرد زمستان روزه ساده&amp;zwnj;تر از تابستان است اما سخن مؤمنان این است که توفیق روزه را باید داشت وگرنه در هیچ فصلی دوری از خوردن و آشامیدن ممکن نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روزنامه همشهری٢۵ مرداد ٨٩&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://negarande.ir//post/96.htm</link>
      <author>محمد سرابی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=25259&amp;postID=5474414</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-25259.post-5474414</guid>
      <pubDate>Mon, 16 Aug 2010 17:47:49 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مبارزان نوجوان همسایه‌ها را به جنگ می‌کشانند</title>
      <description>&lt;p&gt;روابط کلمبیا و ونزوئلا به خاطر فعالیت یک گروه شبه&amp;zwnj;نظامی دچار تنش&amp;zwnj; شده است. مدتی قبل رئیس&amp;zwnj;جمهور کلمبیا ادعا کرد اعضای گروه فارک در ونزوئلا و تحت حمایت دولت آن هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;گروه فارک از دشمنان دولت کلمبیا است و پایگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی در نقاط جنگلی و مرزی این کشور ساخته است. فارک با 45سال سابقه، از قدیمی&amp;zwnj;ترین گروه&amp;zwnj;های مسلح فعال در جهان است. اعضای آن بیشتر جوان و نوجوان&amp;zwnj;اند و از خانواده&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;ی کشاورزان فقیر. پسرها و دخترها از نوجوانی جذب این گروه می&amp;zwnj;شوند و در اردوگاه&amp;zwnj;ها زندگی می&amp;zwnj;کنند. فارک با حمله به نیروهای دولتی و پادگان&amp;zwnj;ها، بمب&amp;zwnj;گذاری در نقاط حساس و ربودن شخصیت&amp;zwnj;های مهم کشور یا خارجی&amp;zwnj;ها، با دولت کلمبیا مبارزه می&amp;zwnj;کند. فارک در ابتدا شاخه نظامی حزب کمونیست کلمبیا بود، ولی از آن جدا شد و الان هزینه&amp;zwnj;های جنگ را از تجارت مواد مخدر تأمین می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;img title="چاوز و اوریبه" src="http://hamshahri.org/images/position36/2010/8/p14-19latin_600.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;آلواره اوریبه که باید تا مدتی دیگر ریاست جمهوری را به خوان مانوئل سانتوس واگذار کند، 15 روز مانده به پایان ریاست جمهوری&amp;zwnj;اش فهرستی را ارائه کرد که بر اساس آن پنج نفر از فرماندهان فارک در خاک ونزوئلا هستند. این کار با واکنش تند هوگو چاوز، رئیس&amp;zwnj;جمهور ونزوئلا مواجه شد. او با دستور آماده باش به ارتش و مستقر کردن نیروهای نظامی در مرز کلمبیا، اعلام کرد که آماده برخورد نظامی با این کشور است. شورای دفاعی ونزوئلا تشکیل شد و با اخراج دیپلمات&amp;zwnj;های کلمبیایی و فراخواندن دیپلمات&amp;zwnj;های ونزوئلا از کلمبیا، روابط سیاسی و تجاری دو کشور قطع شد. ونزوئلا کمک به گروه فارک و وجود پایگاه&amp;zwnj;های آنها در این کشور را کاملاً رد کرده است، ولی اختلافات این دو کشور به این محدود نمی&amp;zwnj;شود.کلمبیا روابط خوبی با امریکا دارد و &lt;br /&gt;در سال 2009 به ارتش امریکا اجازه داد از چند پایگاه این کشور استفاده کند. ونزوئلا با امریکا اختلافاتی دارد و از این اقدام اعلام نارضایتی کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به خاطر وضعیت خاص کشورهای امریکای لاتین و ارتباط آنها، هر نوع جنگ می&amp;zwnj;تواند تمام قاره را تحت تأثیر قرار دهد. از وقتی اختلافات ونزوئلا و کلمبیا شروع شد، سیاستمداران منطقه و بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد از هردو کشور خواستند با انجام مذاکره از جنگ پرهیز کنند. در قرن بیستم درگیری نظامی گسترده و طولانی&amp;zwnj;مدتی بین کشورهای امریکای جنوبی پیش نیامده است؛ اما به دلیل وجود گروه&amp;zwnj;های شبه&amp;zwnj;نظامی و همین&amp;zwnj;طور مشکلات سیاسی و اقتصادی، تنش&amp;zwnj;های مختلفی در منطقه اتفاق افتاده است.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://negarande.ir//post/89.htm</link>
      <author>محمد سرابی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=25259&amp;postID=5429324</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-25259.post-5429324</guid>
      <pubDate>Mon, 09 Aug 2010 16:35:10 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بحران در میان نوجوانان مهاجر</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span id="ctl00_MiddleColumnContent_ServiceName"&gt;جهان&lt;/span&gt; &amp;nbsp;-&amp;nbsp;آشوب&amp;zwnj;هایی که با کشته شدن یک جوان در فرانسه شروع شده بود چند روز ادامه داشت و برخورد پلیس شدت آنها را بیشتر کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&amp;laquo;کریم بودود&amp;raquo;، جوان 27 ساله که مشکوک به سرقت و درگیری بود، براثر تیراندازی پلیس شهر &amp;laquo;گرونوبل&amp;raquo; کشته شد و از همان زمان این شهر پر از درگیری بین مردم معترض و پلیس شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://hamshahri.org/images/position36/2010/8/p14-france-riot-_2_.jpg" alt="پلیس ضد شورش فرانسه" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;فرانسه مهاجرپذیر است و در چند دهه اخیر خیلی از مهاجران غیرقانونی افریقا و خاورمیانه که به اروپا می&amp;zwnj;رفتند وارد فرانسه شده&amp;zwnj;اند. بر اساس قوانین این کشور، نمی&amp;zwnj;توان این مهاجران را &lt;br /&gt;به سادگی اخراج کرد و بسیاری از آنها پس از مدتی می&amp;zwnj;توانند مجوز اقامت دریافت کنند؛ اما گرفتن مجوز اقامت به این معنی نیست که از همان موقع مثل فرانسوی&amp;zwnj;ها زندگی می&amp;zwnj;کنند. مهاجرانی که به صورت غیرقانونی وارد فرانسه می&amp;zwnj;شوند یا آنهایی که خیلی فقیر هستند و تحصیلات یا مهارت خاصی ندارند معمولاً در شهرهای کوچک یا حاشیه شهرهای بزرگ خانه&amp;zwnj;هایی برای خودشان پیدا می&amp;zwnj;کنند و بعد از مدتی محله&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;سازند که همه اهالی آنها مهاجرنشین هستند. در این مناطق فقر، جرم، بیکاری و مشکلات اجتماعی زیادتر از بقیه نقاط است.&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;در سال 2005 دو نوجوان سیاه&amp;zwnj;پوست که در حال فرار از دست پلیس پاریس بودند به درون یک مرکز توزیع برق در حاشیه این شهر رفتند و هر دو بر اثر برق&amp;zwnj;گرفتگی کشته شدند. پلیس برای مبارزه با خرید و فروش مواد مخدر آنها را تعقیب می&amp;zwnj;کرد. سارکوزی که در آن زمان وزیر کشور فرانسه بود، به آنها اهمیتی نداد و مردم معترض این محله حاشیه پایتخت، مدتی با پلیس درگیر بودند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این مدت خودروهای زیادی به آتش کشیده شد و شب&amp;zwnj;ها خیابان&amp;zwnj;ها نا&amp;zwnj;آرام می&amp;zwnj;شد. این اتفاقات باعث شد که موضوع مهاجرت و حاشیه&amp;zwnj;نشینی در کشورهای اروپایی بیشتر مورد توجه قرار بگیرد. بعضی از افراد نسل دوم این مهاجران، یعنی بچه&amp;zwnj;هایی که در یک خانواده مهاجر فقیر ولی در کشوری پیشرفته به دنیا می&amp;zwnj;آیند، پس از مدتی دچار بحران&amp;zwnj;های فرهنگی و اجتماعی می&amp;zwnj;شوند و فاصله زیادی بین خودشان و دیگر نوجوانان احساس می&amp;zwnj;کنند؛ البته خیلی از خانواده&amp;zwnj;های مهاجر هم جذب بازار کار می&amp;zwnj;شوند و به موفقیت&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;رسند.&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&amp;laquo;میشل دستو&amp;raquo;، شهردار گرونوبل گفته است ساکنان منطقه ناآرام، عمدتاً مهاجر و فقیرند و نرخ بیکاری در آن بیش از ۱۰درصد است. پس از کشته شدن کریم بودود چندین خودرو و فروشگاه به آتش کشیده شد و پلیس عده زیادی را بازداشت کرد. خبرهایی از تیراندازی بین پلیس و مردم معترض هم رسیده است. سارکوزی که یک بار نتوانست این اعتراضات را کنترل کند، حالا باز هم با آشوب&amp;zwnj;های شهری مواجه شده است.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://negarande.ir//post/90.htm</link>
      <author>محمد سرابی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=25259&amp;postID=5429336</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-25259.post-5429336</guid>
      <pubDate>Wed, 04 Aug 2010 16:39:48 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جاسوس‌بازی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span id="ctl00_MiddleColumnContent_ServiceName"&gt;&amp;nbsp;جهان&lt;/span&gt; &amp;nbsp;-&amp;nbsp;محمد سرابی:&lt;br /&gt;آخر هفته قبل ، روزی که احتمالاً شماره قبل دوچرخه به دست شما رسیده بود، روسیه و امریکا تعدادی متهم به جاسوسی را با یکدیگر مبادله کردند تا یک حلقه از ماجراهای جاسوس&amp;zwnj;بازی به پایان برسد.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;حدود دو هفته پیش ، وزارت دادگستری امریکا از دستگیری 11 نفر به اتهام جاسوسی برای روسیه خبر داد. 10 نفر در خاک امریکا و یک نفر به نام&amp;laquo;کریستوفر متسوس&amp;raquo;در قبرس بازداشت شدند. متسوس، اصلی&amp;zwnj;ترین فرد گروه 11 نفره، زمانی که دوستانش در خاک امریکا گیر افتادند خودش را به قبرس رسانده بود. او بعد از این که قاضی دادگاه قبرس حکم آزادی موقتش را صادر کرد، از دادگاه خارج شد و گریخت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img title="آنا  چاپمن - جاسوس زیبای روس" src="http://images.dailytech.com/nimage/15431_anna_chapman_facebook.jpg" alt="Anna Chapman" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;بعد از این ماجرا، برخی از تحلیلگران گفتند که این اتفاق خاطرات&amp;nbsp; دوران &amp;laquo;جنگ سرد&amp;raquo; را زنده کرد . در آن دوران، داستان جاسوس&amp;zwnj;های روس و امریکایی بین مردم دنیا خیلی رایج بود. جنگ سرد دوره رقابت دو ابرقدرت بزرگ شوروی و امریکا بود که از پایان جنگ جهانی دوم شروع شد و تا آخر دهه 80 میلادی ادامه داشت. نظام اقتصادی شوروی، سوسیالیستی و نظام اقتصادی امریکا سرمایه&amp;zwnj;داری بود. این دو کشور در جنگ جهانی دوم با هم متحد شدند و آلمان نازی را شکست دادند؛ ولی بلافاصله بعد از این که جنگ تمام شد، با هم دشمن شدند. هیچ وقت جنگ مستقیمی بین این دو کشور اتفاق نیفتاد و مشکل فقط به صورت تهدید ماند؛ اما خیلی از جنگ&amp;zwnj;ها و درگیری&amp;zwnj;های داخلی به آن بستگی داشت، زیرا شوروی و امریکا سعی می&amp;zwnj;کردند کشورهای بیشتری را زیر سلطه خود بیاورند. در طول جنگ سرد هر اتفاقی که در کشورهای مختلف جهان می&amp;zwnj;افتاد با رقابت شوروی و امریکا ارتباط پیدا می&amp;zwnj;کرد. بیشتر کشورها به یکی از دو طرف وابسته بودند؛ حتی بعضی از احزاب سیاسی یا گروه&amp;zwnj;های مسلح هم تحت حمایت یکی از این ابرقدرت&amp;zwnj;ها بودند و خیلی&amp;zwnj;ها به جاسوسی یا وابستگی به شوروی و امریکا متهم می&amp;zwnj;شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;در طول این دوره، رقابت در زمینه&amp;zwnj;هایی مانند تجهیزات نظامی، جاسوسی، صنعت و... ادامه یافت که باعث مسابقه تسلیحاتی، بزرگ کردن ارتش&amp;zwnj;ها، ساختن وسایل و روش&amp;zwnj;های جاسوسی با صرف هزینه&amp;zwnj;های بسیار زیاد شد. شوروی و امریکا تلاش می&amp;zwnj;کردند در کشورهای مورد حمایت طرف دیگر نفوذ کنند و دست به خرابکاری بزنند،&amp;nbsp; جاسوس&amp;zwnj;هایی به کشور مقابل بفرستند یا به صورت رسمی و صریح&amp;nbsp; موضع بگیرند و همدیگر را تهدید کنند. برای همین در آن زمان هر اتفاقی نوعی توطئه تصور می&amp;zwnj;شد. جنگ سرد با ضعیف شدن و فروپاشی شوروی و متحدانش تمام شد، ولی آثار آن دوران هنوز هم در روابط بین&amp;zwnj;المللی باقی است.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;با این حال، دو هفته پیش، درست بعد از آن که رئیس&amp;zwnj;جمهور روسیه به دیدن رئیس&amp;zwnj;جمهور امریکا رفت، دولت امریکا اعلام کرد پس از چند سال پیگیری، 11 زن و مرد را که برای روسیه جاسوسی می کردند، دستگیر کرده است. دست کم در ابتدا، سیاستمداران امریکایی اظهار نظر خاصی در این مورد نکردند و پوتین، نخست&amp;zwnj;وزیر روسیه هم که در آن زمان میزبان بیل کلینتون، رئیس&amp;zwnj;جمهور سابق امریکا بود، فقط گفت امیدوار است این اتهام به روابط روسیه و امریکا لطمه&amp;zwnj;ای وارد نکند.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&amp;nbsp;این افراد روس&amp;zwnj;هایی هستند که از دهه 90 در امریکا زندگی می&amp;zwnj;کنند. تعدادی از آنها مانند &amp;laquo;آنا چاپمن&amp;raquo; اصالت روسی خود را انکار نمی&amp;zwnj;کردند. اف.&amp;zwnj;بی.&amp;zwnj;آی اعلام کرده آنها به دنبال به دست آوردن اطلاعات محرمانه و فرستادن آن به روسیه بودند. عوامل دولت&amp;zwnj;های خارجی که قصد فعالیت سیاسی و اطلاعاتی دارند باید از وزارت دادگستری امریکا مجوز بگیرند؛ البته همه افراد دستگیرشده اعتراف نکردند و روسیه هم جاسوس بودن آنها را تأیید نکرده است. اگر الآن دوران جنگ سرد بود، این اتفاق می&amp;zwnj;توانست روابط دو کشور را بحرانی کند، ولی با این که یکی از متهم&amp;zwnj;ها در قبرس فرار کرد، قاضی دادگاهی در امریکا برای &amp;laquo;ویکی پلائز&amp;raquo;، از زنان مظنون، وثیقه صادر و او را آزاد کرد. ظاهراً موضوع جاسوسی با گذشت این سال&amp;zwnj;ها از جنگ سرد دیگر اهمیت سابق را ندارد و البته این متهمان با چهار متهمی که روسیه قبلاً آنها را به اتهام جاسوسی برای غرب بازداشت کرده بود، مبادله شدند.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://negarande.ir//post/95.htm</link>
      <author>محمد سرابی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=25259&amp;postID=5429461</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-25259.post-5429461</guid>
      <pubDate>Thu, 22 Jul 2010 17:16:03 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>8 تایی‌ها و20‌تایی‌ها</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span id="ctl00_MiddleColumnContent_ServiceName"&gt;&amp;nbsp;جهان&lt;/span&gt; &amp;nbsp;-&amp;nbsp;محمد سرابی:&lt;br /&gt;با وجود جلسه&amp;zwnj;های طولانی و سروصدای معترضان، بعضی از سران کشورهای گروه 8 و گروه 20 مانند آلمان و امریکا، تماشای بازی فوتبال تیم کشورشان در جام&amp;zwnj;جهانی را از دست ندادند.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;مشکلات اقتصادی که این سیاستمداران باید درباره آن صحبت می&amp;zwnj;کردند، زیاد بود؛ ولی&amp;nbsp; جام&amp;zwnj;جهانی هم کم&amp;zwnj;اهمیت نیست. امسال اجلاس گروه 8 و گروه 20 پشت سر هم در کانادا برگزار شده است. &amp;laquo;گروه 8&amp;raquo; خلاصه &amp;laquo;گروه 8 کشور صنعتی جهان&amp;raquo; است. در سال 1975 و زمانی که با بالا رفتن قیمت نفت مشکلات مالی زیادی برای کشورهای سرمایه&amp;zwnj;داری به وجود آمده بود، سران فرانسه و آلمان&amp;zwnj;غربی از انگلیس، ایتالیا، ژاپن و امریکا دعوت کردند در کنفرانسی این مشکلات را بررسی کنند. از همان&amp;zwnj;جا &amp;laquo;گروه 6&amp;raquo; تشکیل شد.&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;یک سال بعد کانادا به این جمع اضافه شد و در سال 1998 روسیه که نظام اقتصادی سو سیالیستی را کنار گذاشته بود، عضو هشتم گروه شد و تا حالا هر سال کنفرانس گروه 8 در یکی ازاین کشور&amp;zwnj;ها برگزار می&amp;zwnj;شود. به این گروه &amp;laquo;هشت کشور صنعتی&amp;raquo; هم می&amp;zwnj;گویند که بیشتر از نصف اقتصاد آزاد جهان را در اختیار دارند و تصمیم&amp;zwnj;های آنها بیشتر از بقیه کشورهای دنیا اهمیت دارد. جلسات آنها نوعی گردهمایی است و اجباری برای اجرای مصوبات وجود ندارد، اما نتیجه&amp;zwnj;های آن بعداً بر زندگی تمام مردم دنیا تأثیر می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;در سال&amp;zwnj;های بعد کشورهای دیگری به این گروه اضافه شدندکه اعتبار مالی و سیاسی کمتری از اعضای اولیه دارند؛ ولی باز هم در مناطق جغرافیایی خود مهم هستند. چین، هند، اندونزی، کره&amp;zwnj;جنوبی، استرالیا،ترکیه، عربستان، افریقای جنوبی، آرژانتین، برزیل، مکزیک، و همین&amp;zwnj;طور رئیس دوره&amp;zwnj;ای اتحادیه اروپا با 8 کشور قبلی گروه 20 را ساختند؛ البته گروه 8 هویت خود را حفظ کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;امسال یک روز قبل از کنفرانس گروه 20،سران گروه 8&amp;nbsp; جلسه&amp;zwnj;ای در شهرک موسکوکای&amp;nbsp; کانادا تشکیل دادند تا راه&amp;zwnj;حلی برای بحران مالی جهانی پیدا کنند.&lt;br /&gt;در این جلسه معلوم شد که راه&amp;zwnj;حل&amp;zwnj;های امریکا تفاوت زیادی با راه&amp;zwnj;حل&amp;zwnj;های اتحادیه اروپا دارد. اروپایی&amp;zwnj;ها عقیده دارند که باید اقتصاد را با صرفه&amp;zwnj;جویی و کم&amp;zwnj;کردن مخارج کنترل کرد، ولی امریکا می&amp;zwnj;خواهد با کمک&amp;zwnj;های مالی اقتصاد خصوصی را تقویت کند.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;کنفرانس گروه 8 و گروه 20 محرمانه نیست و خبرنگاران می&amp;zwnj;توانند از آن گزارش تهیه کنند. بیشتر سخنرانی&amp;zwnj;ها درباره امور مالی یا مسائل وابسته به آن است؛ ولی معمولاً بحث&amp;zwnj;های سیاسی هم انجام می&amp;zwnj;شود؛ مثلاً در بیانیه پایانی گروه 8 امسال به محاصره غزه، غرق کشتی کره&amp;zwnj;جنوبی توسط کره&amp;zwnj;شمالی، پرونده هسته&amp;zwnj;ای ایران و جنگ در افغانستان هم اشاره شده بود. بلافاصله بعد از پایان جلسه گروه 8 کنفرانس گروه 20 با اضافه شدن 12 کشور دیگر در شهر تورنتو شروع شد که مدت بیشتری طول کشید.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;معمولاً برگزاری این جلسات همراه با اعتراض گروه&amp;zwnj;های مختلفی است که در مقابل محل برگزاری گردهمایی جمع می&amp;zwnj;شوند. این باراعتراض&amp;zwnj;ها شدید بود و چند هزار نفر در آن شرکت داشتند. چند خودرو پلیس آتش زده شد و نزدیک به 300 نفر بازداشت شدند. اعتراض&amp;zwnj;ها معمولاً در مورد سیاست&amp;zwnj;های مالی است که به ضرر فقرا یا کشورهای عقب&amp;zwnj;مانده خواهد شد. مخالفان جهانی&amp;zwnj;سازی، هواداران اقتصاد سوسیالیستی، طرفداران محیط&amp;zwnj;زیست و... هم در این تجمع&amp;zwnj;ها شرکت می&amp;zwnj;کنند. دولت کانادا برای حفاظت از محل کنفرانس و هتل&amp;zwnj;ها نزدیک به یک&amp;zwnj;میلیون دلارهزینه کرد، زیرا رؤسای قوی&amp;zwnj;ترین کشورهای جهان در آن جاها حضور داشتند.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://negarande.ir//post/94.htm</link>
      <author>محمد سرابی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=25259&amp;postID=5429428</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-25259.post-5429428</guid>
      <pubDate>Thu, 22 Jul 2010 17:06:55 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>محاصره را تمام کنید</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span id="ctl00_MiddleColumnContent_ServiceName"&gt;جهان&lt;/span&gt; &amp;nbsp;-&amp;nbsp;محمد سرابی:&lt;br /&gt;بعد از یک ماه که از حادثه حمله به کشتی&amp;zwnj;های کمک&amp;zwnj;رسان به غزه می&amp;zwnj;گذرد، دولت فلسطین اشغالی کمی از محدودیت&amp;zwnj;های سه سال محاصره نوار غزه را لغو کرده است و اجناس بیشتری به دست مردم غزه می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;ولی این باعث نشد که جرم رژیم اشغالگر فلسطین فراموش شود. مخصوصاً که رژیم صهیونیستی هنوز اجازه تحقیقات بین&amp;zwnj;المللی درباره آن حمله را نداده است. نوار غزه تکه زمینی بین مصر، فلسطین اشغالی و دریای مدیترانه است که 360 کیلومتر مربع مساحت و یک میلیون و 400 هزار نفر جمعیت دارد. این منطقه در جنگ 6 روزه 1967 میلادی به تصرف رژیم صهیونیستی درآمد و تا سال 2005 در اشغال آن بود.&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;در این سال بعد از مذاکره &amp;laquo;یاسر عرفات&amp;raquo; رهبر سازمان آزادی بخش فلسطین با رژیم صهیونیستی و مصر نوارغزه به دولت خودگردان فلسطین به ریاست عرفات تحویل داده شد. دولت خودگردان در همان سال قسمت دیگری به نام کرانه غربی رود اردن را هم تحویل گرفت. مدتی پس از درگذشت عرفات حرکت حماس برنده انتخابات دولت خودگردان فلسطین شد و به قدرت رسید.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;اختلافات داخلی حماس و فتح میان غزه که اکثریت مردم آن طرفدار حماس هستند و کرانه باختری که هواداران فتح در آن بیشتر نفوذ دارند، جدایی انداخت. از آن پس نوار غزه در دست حماس و کرانه باختری رود اردن&amp;nbsp; در دست گروه فتح باقی ماند. فتح روابطی با فلسطین اشغالی برقرار کرده است ولی حماس رسماً دشمنی با رژیم اشغالگر فلسطین&amp;nbsp; را سیاست خود اعلام کرد و رژیم صهیونیستی به بهانه پرتاب موشک&amp;zwnj;های حماس از نوارغزه محاصره دریایی و زمینی آن را شروع کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;آب، برق و سوخت شهرهای درون نوارغزه از فلسطین اشغالی تأمین می&amp;zwnj;شود. گذرگاه مرزی آن با مصر بسته است و ساحل هم با عبور کشتی&amp;zwnj;های رژیم صیهونیستی کنترل می&amp;zwnj;شود. کشاورزی غزه نمی&amp;zwnj;تواند مواد غذایی مورد نیاز مردم را تأمین کند. صنعت خاصی هم در آن وجود ندارد. زیرا ورود و خروج اجناس ساده نیست بنابر این میزان بیکاری زیاد و زندگی بیشتر مردم به کمک&amp;zwnj;های بین&amp;zwnj;المللی وابسته است. با قطع آب و برق وضع از این هم بدتر می&amp;zwnj;شود. بعضی&amp;zwnj;ها از زیرمرز تونل&amp;zwnj;هایی کنده&amp;zwnj;اند که به خاک مصر می&amp;zwnj;رسد ولی این کار با ساخت موانعی سخت&amp;zwnj;تر شده است. چند وقت قبل که محاصره شدید شد، مصر گذرگاه رفح را باز کرد ولی پس از مدتی دوباره آن را بست.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;این بار که محاصره غزه طول کشیده بود، چند کشتی که حامل کمک&amp;zwnj;های بین&amp;zwnj;المللی بودند به سمت غزه حرکت کردند. نظامیان رژیم اشغالگر شبانه به یکی از کشتی&amp;zwnj;ها که متعلق به ترکیه بود حمله کردند، حدود 10 نفر از سرنشینان آن را به قتل رساندند و تعدادی را زخمی کردند. کشتی را ناگزیر به پهلو گرفتن در یکی از بنادر خود و سرنشینان آن را یکی دو روز بازداشت کردند. بعد از این اتفاق اعتراض&amp;zwnj;های زیادی در جهان به رژیم صهیونیستی شد و ارتش آن ادعا کرد سرنشینان کشتی به سربازان حمله کرده&amp;zwnj;اند و نظامیان مجبور به دفاع شده&amp;zwnj;اند، ولی چون سرنشینان سلاح نداشتند حتی کشورهای دوست رژیم صهیونیستی هم به این تیراندازی انتقاد کردند. حالا رژیم صهیونیستی محاصره غزه را کمتر کرده، ولی بسیاری از کشورهای جهان می&amp;zwnj;خواهند محاصره کاملاً لغو شود.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://negarande.ir//post/92.htm</link>
      <author>محمد سرابی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=25259&amp;postID=5429414</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-25259.post-5429414</guid>
      <pubDate>Wed, 07 Jul 2010 16:57:50 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دریا سیاه شد</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span id="ctl00_MiddleColumnContent_ServiceName"&gt;محیط زیست&amp;nbsp;&amp;gt;&amp;nbsp;آلودگی&lt;/span&gt; &amp;nbsp;-&amp;nbsp;محمد سرابی:&lt;br /&gt;لکه نفتی خلیج مکزیک در طول این هشت هفته دو چیز را به شدت به خطر انداخته است: محیط&amp;zwnj;زیست دریایی و ساحلی منطقه و اعتبار شرکت نفتی بریتیش پترولیوم.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;بریتیش پترولیوم ، شل، شورون، اکسان موبیل و توتال پنج شرکت بزرگ و ثروتمند نفتی جهان هستند. بریتیش پترولیوم در سال 1909 و بعد از شروع استخراج نفت ایران تأسیس شد که در آن زمان شرکت نفت ایران و انگلیس نام داشت. 60 سال قبل نفت ایران ملی شد و از آن موقع نام این شرکت به نفت انگلیس (بریتیش پترولیوم) تغییر کرد. از آن سال&amp;zwnj;ها تا به حال این شرکت و شریک&amp;zwnj;هایش در تمام جهان مشغول کار استخراج و تجارت نفت هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;بعد از انفجار و غرق شدن سکوهای حفاری خلیج مکزیک در روز 31 فروردین، لوله&amp;zwnj;ای که نفت را از چاه به سکوی سطح دریا می&amp;zwnj;آورد شکست و نفت خام در عمق 1500 متری به درون آب دریا فوران کرد. اول مقدار فوران نفت روزانه چند هزار بشکه تخمین زده می&amp;zwnj;شد، ولی وقتی لکه نفتی بزرگ و بزرگ&amp;zwnj;تر شد. این مقدار به 26 هزار و حتی 60 هزار و بیشتر هم رسید. هنوز هم دقیقاً مشخص نیست هر روز چه&amp;zwnj;قدر نفت وارد آب دریا می&amp;zwnj;شود. از طرف دیگر در این حادثه 11 کارگر سکوها ناپدید شدند که هنوز&amp;nbsp; هیچ اثری از آنها به دست نیامده است.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;متخصصان بریتیش پترولیوم اول سعی کردند با فرستادن یک ربات زیردریایی و بستن شیرهایی که روی لوله قرار دارد جریان نفت را قطع کنند یا با تزریق مواد خاصی به درون لوله باعث بند آمدن مسیر نفت شوند، ولی این کارها موفقیت&amp;zwnj;آمیز نبود. بعد از آن به وسیله کشتی&amp;zwnj;های پاک&amp;zwnj;کننده شروع به جمع&amp;zwnj;آوری نفت از سطح دریا کردند. ولی لکه باز هم بزرگ&amp;zwnj;تر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;تا حالا روش&amp;zwnj;های دیگری هم آزمایش شده است؛ مثلاً نصب یک قیف روی محل نشست و هدایت نفت به سوی مخزن کشتی&amp;zwnj;ها یا آتش زدن قسمت&amp;zwnj;های جدا شده از لکه&amp;zwnj; اصلی. روش دیگر هم این است که با پاشیدن مواد شیمیایی لکه نفتی را به ذره&amp;zwnj;های بسیار کوچک تقسیم کنند تا پراکنده و محو شوند. اما این روش تا به حال برای لکه&amp;zwnj;های کوچک&amp;zwnj;تری که از منبع نفتکش&amp;zwnj;ها نشت کرده بود انجام می&amp;zwnj;شد نه برای جریان مستقیم نفت از چاه.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;مواد لکه نفتی بعد از آلوده کردن اقیانوس به ساحل ایالت لوئیزیانا هم رسیده و در بیشتر از 100 کیلومتر آن پخش شده است. ماهی&amp;zwnj;ها، پرنده&amp;zwnj;ها و تمام موجودات زنده&amp;zwnj;ای که درون اقیانوس زندگی می&amp;zwnj;کنند یا به آن وابسته هستند به شدت آسیب دیده&amp;zwnj;اند و گروه&amp;zwnj;های مردمی طرفدار محیط&amp;zwnj;زیست در حال کمک&amp;zwnj;رسانی به آنها هستند. تعدادی از ماهی&amp;zwnj;گیران، صیادان میگو و صدف، صاحبان رستوران&amp;zwnj;ها و فروشندگان غذاهای دریایی هم از بریتیش پترولیوم و شرکای آن شکایت کرده&amp;zwnj;اند. طبق قانون، این شرکت مسئول جبران تمام خسارت&amp;zwnj;هاست و ارزش سهام بریتیش پترولیوم در 10 روز بعد از حادثه حدود 20 درصد کم شد.&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;در سایت اینترنتی این شرکت صفحه مستقلی به اخبار لکه نفتی و کارهای انجام شده در&amp;zwnj;باره آن&amp;nbsp; اختصاص دارد. به نظر نمی&amp;zwnj;آید به این زودی&amp;zwnj;ها مشکل نشت نفت کنترل شود.&amp;nbsp; صرف نظراز ضرر مالی، آسیب وارد شده به محیط&amp;zwnj;زیست هم به سادگی قابل جبران نیست.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://negarande.ir//post/91.htm</link>
      <author>محمد سرابی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=25259&amp;postID=5429360</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-25259.post-5429360</guid>
      <pubDate>Wed, 07 Jul 2010 16:45:13 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>این زنان راست قامت</title>
      <description>&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt; &lt;w:WordDocument&gt; &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt; &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt; &lt;w:TrackMoves /&gt; &lt;w:TrackFormatting /&gt; &lt;w:PunctuationKerning /&gt; &lt;w:ValidateAgainstSchemas /&gt; &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt; &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt; &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt; &lt;w:DoNotPromoteQF /&gt; &lt;w:LidThemeOther&gt;EN-US&lt;/w:LidThemeOther&gt; &lt;w:LidThemeAsian&gt;X-NONE&lt;/w:LidThemeAsian&gt; &lt;w:LidThemeComplexScript&gt;AR-SA&lt;/w:LidThemeComplexScript&gt; &lt;w:Compatibility&gt; &lt;w:BreakWrappedTables /&gt; &lt;w:SnapToGridInCell /&gt; &lt;w:WrapTextWithPunct /&gt; &lt;w:UseAsianBreakRules /&gt; &lt;w:DontGrowAutofit /&gt; &lt;w:SplitPgBreakAndParaMark /&gt; &lt;w:DontVertAlignCellWithSp /&gt; &lt;w:DontBreakConstrainedForcedTables /&gt; &lt;w:DontVertAlignInTxbx /&gt; &lt;w:Word11KerningPairs /&gt; &lt;w:CachedColBalance /&gt; &lt;/w:Compatibility&gt; &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt; &lt;m:mathPr&gt; &lt;m:mathFont m:val="Cambria Math" /&gt; &lt;m:brkBin m:val="before" /&gt; &lt;m:brkBinSub m:val="&amp;#45;-" /&gt; &lt;m:smallFrac m:val="off" /&gt; &lt;m:dispDef /&gt; &lt;m:lMargin m:val="0" /&gt; &lt;m:rMargin m:val="0" /&gt; &lt;m:defJc m:val="centerGroup" /&gt; &lt;m:wrapIndent m:val="1440" /&gt; &lt;m:intLim m:val="subSup" /&gt; &lt;m:naryLim m:val="undOvr" /&gt; &lt;/m:mathPr&gt;&lt;/w:WordDocument&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt; &lt;w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true"   DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99"   LatentStyleCount="267"&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography" /&gt; &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading" /&gt; &lt;/w:LatentStyles&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: 11pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;گفت و گو با یکی از زنان رزمنده در جبهه جنوب&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;محمد سرابی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;روزیکه خرمشهر آزاد شد یک دختر دبیرستانی در حال بازگشت از مدرسه این خبر راشنید و مانند دیگر همکلاسیهایش سرشار از شادمانی شد.البته او با بقیه همکلاسیهایش یک تفاوت عمده داشت.او یک دختر مدرسه ای عادی مثل بقیه دخترها نبود.او یک مربی بود که در اردوگاهی نیمه مخفی در خوزستان کار با اسلحه و شیوه جنگیدن را به دیگر زنان داوطلب می آموخت تا در مقابل دشمن بعثی از خود و عقیده و کشور خود دفاع کنند.با گذشت نزدیک به 30 سال او اکنون کارمندی در یک اداره است که در میان زنگ تلفن ها و راه انداختن کار ارباب رجوع به سوالات ما پاسخ می دهد.همچنان که در آن زمان همکلاسی هایش نمی دانستند این دختر توانایی به کارگیری انواع سلاحها را دارد امروزه هم بیشتر همکاران او نمی دانند که این زن چه خاطرات زیادی از سال&amp;nbsp; های دفاع در مقابل دشمن را در دل پنهان کرده است.او از سهمیه دانشگاه و استخدام استفاده نکرده است و امروز نیز از ما خواست از نوشتن نامش خودداری کنیم همانند بسیاری از انسان های بزرگ اطراف ما که در هنگامه نبرد به میدان جنگ رفتند و امروز زخمی برتن و حکایت بزرگی در یاد دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;img src="http://www.img98.com/images/73rtnikobf412x64mic.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;.درمنطقه جنگی خوزستان چکار می کردید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;پدر من معلم بود و از سال 1350در خوزستان تدریس می کرد.وقتی جنگ شروع شد مدیر دبیرستانی در میانکوه بود.میانکوه، میدان جعفر و امیدیه شهرک های شرکت نفتی هستند که بیشترکارکنان شرکت نفت و مارکنان دولتی درآن سکونت داشتند.شکل خانه ها شبیه خانه های انگلیسی بود و در روستاها و شهرهای اطراف بومی های منطقه مانند بختیاری ها هستند.عرب ها هم در خرمشهر و شلمچه تا ماهشهر زندگی می کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. و از همان جا هم جنگ شروع شده بود.می دانیم که ار بهار سال 59 تنش مرزی آغاز می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;بله خبر بمبگذاری در خرمشهر و آبادان می رسید.هوز اهواز درگیر نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. خبر شروع جنگ را چطور شنیدید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ما با آنتن معمولی تلویزیون شبکه های کویت،عربستان و عراق را می گرفتیم.من 17 سال داشتم و پدر مادر وخواهر وبرادر کوچکترم به خانه همسایه رفته بودند.مشغول درس خواندن بودم.ساعت 8 یا 9 شب تلویزیون عراق یک بخش کوتاه فارسی داشت.تلویزیون را روشن کردم،صدام را نشان داد که می گفت می خواهیم ملت ایران را نجات بدهیم!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. با چه لقبی از صدام اسم می برد.اب القائد؟رییس القاعد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;نه هنوز اول جنگ بود.می گفتند رییس جمهور.چند روز بعد بود که هواپیماهای میگ 21 عراق به سمت ما آمدند ودر ارتفاع پایین روی امیدیه پرواز کردند.آنقدر پایین که اتصالات و پیچ های روی بدنه شان دیده میشد و تیر های چراغ برق تکان می خوردند.پرچم و نشانه ای هم نداشتند.ما فکر می کردیم بنی صدر ارتش را فرستاده است که با صدام بجنگند.برای همین مردم برای هواپیماها دست تکان دادند.شب که شد تلویزیون عراق گفت مردم غیور امیدیه از ما استقبال کردند.خنده دار بود.بعد توی مسجد اعلامیه ای را پخش کردند که فرق هواپیمای ایرانی و عراقی را توضیح می داد تا دوباره برای هواپیمای اشتباهی دست تکان ندهیم.عراق میگ 21 ومیراژ داشت بعدا میگ 29 هم آمد.ایران اف5 شکاری داشت و اف4 شکاری بمب افکن . اف14 که قدرت مانور خوبی داشت و در فضای کوچک دور می زد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. هواپیماها را می شناسید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;بله یک بار توی جاده صدای هواپیماها را شنیدیم.پدرم نگه داشت.همه پیاده&amp;nbsp; شدیم و روی زمین خوابیدیم.دیدیم که دوتا میگ21 از بالای سرما رد شدند و رگبار گلوله هایشان در چند متری ما به زمین خورد.بعد هم دوتا اف5 به دنبال انها رفتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. بالاخره از تهران کمک آمد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;نه اوایل جنگ همین پسران و مردان خوزستان بودند که به جنگ رفتند.بعضی از غیر بومیها برگشتند عقب ولی کسانی مثل پدر من ایستادند.پدرم&amp;nbsp; قبل ازانقلاب می توانست برود کانادا.ولی عرق ملی داشت که باقی ماند وهمان عرق ملی هم باعث شده بود که با شاه مبارزه کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;.پشت جبهه چکار می کردید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;اوایل که جنگ به خرمشهر رسیده بود کوکتل مولوتف درست می کردیم.روزی 30 تا آماده می کردیم.کسی اسلحه نداشت.توی خرمشهر با هرچیزی که داشتند می جنگیدند.پسر های چوان خوزستانی که قلاب سنگ داشتند وهدفگیری شان هم خوب بود با همین وسیله در خرمشهر مقاومت کردند.ماهم کمکهای مردمی را جمع می کردیم.غذا و لباس را در گونی های بزرگ جمع آوری می کردیم و با وانت می فرستادیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. کی می برد؟کجا می رفت؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;می رفت خط اول.دقیقا معلوم نبود کجا می رود یا چه کسی می برد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. نمی ترسیدید جنگ به منطقه شما برسد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;می گفتند صدام قرار است چتر باز بفرستد.اول همه می خندیدند ولی بعد فکر کردیم اگر واقعا چتر بازها بیایند یا اصلاجنگ همانطور که به خرمشهر رسید به منطقه ما هم برسدچه کار کنیم.مسجد پایگاه مقاومت بود.کلاس آموزش رزم گذاشت.با پنج شش خانم دیگر می رفتیم.رزمنده ای می آمدوکار باانواع سلاح را یاد میداد.اول کلت رولور داشتیم که خیلی قشنگ بود و در دست گرفتنش حس خوبی داشت.بعد ژ3 که از همه بیشتر پیدا می شد&amp;nbsp; وبعد از آن هم کلاشینکف که تازه آمده بود آموزش می دادند.برنو و ام یک را هم یاد می دادند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. برای جنگیدن با چتر بازها؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;نه برای چتر بازها نوک چوبهای بلندی را با تراشیدن تیز کرده بودیم و تمرین می کردیم که اگر چتر باز پایین بیاید ته چوب را کنار پاشنه پا به زمین بکوبیم وسرش را رو به آسمان بگیریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. یعنی چتر باز را سوراخ کنید؟واقعا این کار را می کردید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;اگر لازم بود بله.آن رزمنده ای که به ما آموزش می داد میگفت این آموزشها برای دفاع از خودتان است و در موقعییت جنگی از هرچه می دانید وتوانایی دارید استفاده کنید وگرنه کشته می شوید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. میدان تیر که نرفتید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در این مرحله نه.اصلا اسلحه دست ما نمی دادند.ولی بعدا من را برای دوره نظامی انتخاب کردند و رفتیم اهواز.اوایل در دانشکده کشاورزی اهواز بودیم.عراق دائم شهر را با توپ و موشک می کوبید.موشک9 متری در کوچه 6 متری همین بود.مردم در کف زیرزمین خانه ایشان تونل کنده بودند وپناهگاه ساخته بودند که گاهی خمپارهه به آن هم می رسید.مااوایل کار فرهنگی می کردیم.با ورقه عکس رادیولوژی شابلون درست می کردیم و روی دیوار ها شعار می نوشتیم ولی بعدا به یک پادگان منتقل شدیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. اردوگاه نیمه مخفی زنان؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;بله اردوگاه وسط یک دره بود و دور تادورش حصار توری و سیم خاردار داشت.از کفتار تا مار وعقرب پیدا می شد.یک بار یک رتیل را با کفش کشتم.آنقدر بزرگ بود که دست وپاهایش از زیر کفش بیرون مانده بود.یک بار هم عقرب سیاه بزرگی را کف کانتینر و کنار تخت هایمان پیدا کردم.همه نوع جانورگزنده و درنده ای داشت.البته سنجاب هم داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. چه کسانی مربی بودند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;زنانی که شوهرانشان رزمنده و نظامی بودند.آنهاجنگ را از شوهرانشان یاد گرفته بودند.تقریبا تمام پادگان زن بودند.لباس هایمان مانتو و شلوار ومقنعه خاکی رنگ بود با کفش های ورزشی ساق دار،یک دستمال هم دور گردن می بستیم تا موقع رزم تکان نخورد و جلوی دید را نگیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. پس تمرین رزم هم داشتید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. رزم شب داشتیم.بالگد وتیر اندازی در کانتینر ها را بازمی کردند.نصف شب از خواب می پریدیم،صورتهایمان را سیاه می کردیم و تفنگ به دست توی بیابان می دویدیم.یک بار شب ما را بردند توی بیابان.هوا تاریک تاریک بود.روی سنگ و بوته های خار خوابیدیم تا صبح شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. چند نفر بودید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ما سه گروه 8 نفره بودیم.همه دختر و زنان جوان.صبح اول نماز وبعد صبحانه.بعد نرمش بودکه به تدریج سخت ترمی شد مثلا اول کلاغ پر می دادند.بعد می گفتند بعد از هر کلاغ پر باید یک بار هم پشتک بزنید.روی سنگ و خاک.یا پامرغی طولانی یا اینکه ژ3 را با دو دست مستقیم جلوی صورت نگه می داشتیم و هرکس زودتر از 3 دقیقه می انداخت باید کلاغ پر می رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. برای چند دختر جوان این آموزش ها خیلی سخت است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سینه خیز رفتن زیر سیم خاردار سخت بود.اگر به سیم می خوردیم یا عقب می ماندیم با فشنگ مشقی به سمت ساق پا شلیک می کردندکه ضربه گاز فشنگ را کاملاحس می کردیم.با تیربار،ژ3،آر پی جی،مواد منفجره وکار با سرنیزه هم آشنا شدیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. حادثه ای پیش نیامد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;نه یادم هست یک بار نارنجک را نگه داشته بودم.انگشتهایم عرق کرده بود.کمی دستم را شل کردم.ولی چون ضامن را کشیده بودم دسته نارنجک فشار آورد . از دستم پرت شد.جیغ زدم وخیز رفتم روی زمین.بقیه دختر ها هم که پشت سرم بودند همین کار را کردند.چند لحظه گذشت و اتفاقی نیفتاد.سرمان را بلند کردیم ودیدم مربی می خندد چون قبلا نارنجک را از کار انداخته بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. تشویق نداشتید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;چرا اگر کسی استعدادی نشان میداد مثلا اسلحه را سریع تر از بقیه باز و بسته می کردغذای بهتری می گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;img src="http://www.img98.com/images/xuvmvy37r8ost08q9cn.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. آن موقع چند سال داشتید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;18 سال.دختر مدرسه ای بودم.بعد از آنکه آموزش ها تمام شد و خودمان شروع کردیم به بقیه یاد بدهیم مدرسه هم می رفتم.در مدرسه هیچ کس خبر نداشت.اوایل جنگ ود ومنافقین همه جا بودند.محل ستاد هاومراکزنظامی را شناسایی می کردند و گرا می دادند و روز بعد موشکباران می شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. در میانکوه چه اتفاقاتی افتاد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;مدتی که از شروع جنگ گذشته در منطقه پدافند نصب کردند و یک بار یادم هست یک هواپیمای عراق را منفجر کردند.وقتی خرمشهر آزاد شدمن داشتم از مدرسه می آمدم که خبر را از رادیوی بلندگوی مسجد شنیدم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. شا به چه کسانی آموزش می دادید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;نسل های بعد زنانی که به جبهه می آمدند بیشتر کسانی بودندکه برادری ا شوهرشان شهید شده بود.البته به ندرت به خط مقدم می رسیدند و همیشه پشت جبهه ودند ولی خیلی ها در آن اردوگاه آموزش دیدند.چند سال بعد پدرم به شیراز منتقل شد وما هم از خوزستان رفتیم.پدرم هیچ وقت از سهمیه تدریس در مناطق جنگی استفاده نکرد و ما هم این کار رانکردیم.آن موقع نمره امتحانات پایان دوره در مناطق جنگی ضریب 4 داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. گفتید با سرنیزه هم کار کرده اید.یعنی جنگ تن به تن.آیا واقعا حاضر بودید درگیر شوید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;بله برای تمرین با یک دست بسته های علوفه را می گرفتیم و با دست دیگر پشت سر هم سرنیزه را فرومی کردیم.اگر با دشمن روبه رومی شدیم باید برای دفاع از خودمان همین کار رامی کردیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. الان کسی از از اقوام و دوستان می داند که مربی زن ان رزمنده بودید و با سلاح ها آشنا هستید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;همسر و فرزندم می دانند.همین طور پدرم.ولی اقوام فکر می کنند در دوران جنگ کار من شعار نوشتن روی دیوار ها بود.البته این کار را هم با علاقه انجام می دادم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;. چه شعاری می نوشتید؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;یکشنبه 2 خرداد 89 صفحه 12&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://negarande.ir//post/84.htm</link>
      <author>محمد سرابی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=25259&amp;postID=5156255</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-25259.post-5156255</guid>
      <pubDate>Sun, 23 May 2010 08:22:18 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دوچرخه عید 89</title>
      <description>&lt;p&gt;اونی که رو سقفه منم&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8812/P1-23-12-88-at.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://negarande.ir//post/80.htm</link>
      <author>محمد سرابی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=25259&amp;postID=4447680</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-25259.post-4447680</guid>
      <pubDate>Sun, 21 Mar 2010 14:20:12 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>نشانه ها</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;laquo;نشانه&amp;zwnj;ها&amp;raquo;ی خالی از معنا&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;رفتارها- محمدسرابی:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بساط دستفروش&amp;zwnj;های کنار خیابان پر از زینت&amp;zwnj;آلات و بیشتر از همه گردن&amp;zwnj;آویزهای نقره&amp;zwnj;ای رنگی است که هریک به شکلی ساخته شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مشتریان این بازار جوانان و مخصوصا نوجوانان هستند که در مقابل ردیف گردن آویز&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;ایستند و در میان این معجون به دنبال جذاب&amp;zwnj;ترین شکل می&amp;zwnj;گردند. فروشنده و خریدار چیز زیادی از معنی این اشکال نمی&amp;zwnj;دانند و درباره آن هم صحبت نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;گویی همه پذیرفته&amp;zwnj;اند که زینت&amp;zwnj;آلات تنها زینت هستند ولی این هراس همیشه وجود دارد که ما چیزی را به گردن بیندازیم که معنایی ناشناخته، غریب و زیانبار داشته باشد&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://www.drugculture.net/images/cannabis_leaf.gif" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;طرحی که چندسال قبل روی تیشرت&amp;zwnj;ها، کمربندها و حتی قوطی سیگارها راه پیدا کرد ظاهرا شبیه برگ گیاهی معمولی است که به شکل نیم دایره و از تعدادی برگ&amp;zwnj; تیزکوچک و بزرگ ساخته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نشانه به تعداد زیادی تکثیر شده و از طرف جوانان مورد استقبال قرارگرفت در حالی&amp;zwnj;که نمی&amp;zwnj;توان فهمید چندنفر از کسانی که این برگ را به گردن خود آویخته&amp;zwnj;اند دقیقا از معنای آن خبر دارند. این طرح در واقع برگ گیاه ماری&amp;zwnj;جوانا است که در ایران آن را با نام حشیش می&amp;zwnj;شناسیم. روی یک قوطی سیگار فلزی تصویربرگ حشیش به همراه عبارت انگلیسی &amp;laquo;زندگی&amp;zwnj;ات را روشن کن&amp;raquo; کشیده شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فروشنده می&amp;zwnj;گوید که این برگ&amp;zwnj;، برگ توتون است ولی برگ&amp;zwnj;های گیاه توتون پهن&amp;zwnj;تر هستند و تفاوت مشخصی با برگ حشیش دارند. اگرچه می&amp;zwnj;توان از یک گیاه&amp;zwnj;شناس کمک گرفت ولی طرح قوطی سیگار را به فرزان سجودی، نشانه&amp;zwnj;شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران نشان می&amp;zwnj;دهیم. او می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;بله. این تصویر شمایلی از گیاه شاهدانه یا همان حشیش است.&amp;raquo; ولی چگونه است که نشانه نوعی ماده مخدر تا این حد گسترش پیدا می&amp;zwnj;کند و خود را در همه&amp;zwnj;جا نشان می&amp;zwnj;دهد. آیا نباید انتظار داشت که عموم مردم معنی آن را بدانند؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://cannabiscup.net/img/posters/8th-cannabis-cup-1995.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سجودی در شرح این موضوع با ذکر مقدمه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;گوید:&amp;laquo;معمولا کسانی که از این نوع نشانه&amp;zwnj;ها استفاده می&amp;zwnj;کنند به دنبال معنای قطعی آن نیستند. هر نشانه&amp;zwnj;ای در بافت و زمینه اجتماعی فرهنگی خود، با کاربرد ویژه، در کنار دیگر نشانه&amp;zwnj;ها و در دوره مشخص تاریخی معنای واضحی دارد ولی وقتی از آن بافت جدا شد و در مکان و زمان دیگری به کار رفت، معنایی متفاوت پیدا خواهد کرد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او درباره مد می&amp;zwnj;گوید:&amp;laquo;از طرف دیگر وقتی نشانه&amp;zwnj;ای تبدیل به مد می&amp;zwnj;شود،دیگر معنای قطعی خود را پیش مردم نخواهد داشت. همیشه به این نکته توجه کنید که توده مردم، یک نشانه را خوانش و تفسیر نمی&amp;zwnj;کنند بلکه خیلی ساده آن را مصرف می&amp;zwnj;کنند. مد به صورتی ناگهانی و هنجار گریخته رواج پیدا می&amp;zwnj;کند، برای جوانان دارای جاذبه&amp;zwnj; آنی است و آنها شروع به مصرف این نشانه در چارچوب مد خواهند کرد تا زمانی که اهمیت و برجستگی خود را از دست بدهد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از بهترین مثال&amp;zwnj;ها شلوار جین است. این نوع پوشش سال&amp;zwnj;ها قبل برای کارگران معدن، گاوچران&amp;zwnj;ها و کشاورزان آمریکایی ساخته شده بود و در واقع نوعی لباس کار بود. کم&amp;zwnj;کم گرایش جوانان به این پوشش باعث شد تا در دهه 60 میلادی تبدیل به نشانه&amp;zwnj;ای از نسل جوان شود اما در میان عموم مردم بازهم لباسی غیررسمی و متعلق به گروه&amp;zwnj;های پایین جامعه بود. 40سال قبل شلوار جین با نام شلوار لی در میان جوانان ایران رایج شد به طوری که تبدیل به نشانه&amp;zwnj;ای از برتری فرهنگی شده بود. سپس کاپشن جین که همرنگ با شلوار بود هم رده کامل&amp;zwnj;تر آن را ساخت. آن زمان برای خیلی از جوانان،پوشیدن شلوار جین اهمیت زیادی داشت ولی امروز شلوار لی اگرچه لباس رسمی نیست اما معنای خاصی هم ندارد مگر اینکه با لباس&amp;zwnj;های دیگری همراه باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی چگونه یک نشانه از معنا تهی می&amp;zwnj;شود؟ کسی که برای اولین&amp;zwnj;بار نشانه&amp;zwnj;ای را از یک طرح باستانی یا جدید تولید می&amp;zwnj;کند قصد بیان مفهومی را دارد و می&amp;zwnj;خواهد تعلق خود را به گروه یا عقیده&amp;zwnj;ای نشان دهد ولی با گذشت زمان آن فضا اهمیت خود را از دست خواهد داد. دیگر مهم نیست که این نشانه نمایانگر تعلق به چه گروهی است&amp;nbsp; و چه تفکری را پشتیبانی می&amp;zwnj;کند و اینجاست که نشانه بدون معنای خاص و تنها به دلیل شکل ظاهری جذابش به زندگی خود ادامه می&amp;zwnj;دهد در حالی که دیگر از طرف مردم به رسمیت شناخته نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ممکن است علامت عقیده&amp;zwnj;ای عمیق و پرمعنا تبدیل به یک مد روزمره شود. نزدیک 15سال پیش نشان صلح که جای پای کبوتر را در میان دایره&amp;zwnj;ای نقش کرده است در ایران با بار منفی و به عنوان نشان موسیقی ممنوع رپ شناخته می&amp;zwnj;شد و هرکسی هم سعی می&amp;zwnj;کرد خطوط آن را به همین شکل و مطابق آثار سوء فرهنگ&amp;zwnj;های بیگانه تفسیر کند. حتی نوجوانانی هم که این علامت را روی لباس یا جا کلیدی&amp;zwnj;های خود داشتند تصور می&amp;zwnj;کردند نشانه&amp;zwnj;ای مرموز را حمل می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فردین علی&amp;zwnj;خواه- جامعه&amp;zwnj;شناس- می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;هرگروه، جریان یا جنبش اجتماعی نشانگان هویتی را برای خود ایجاد می&amp;zwnj;کند تا افراد درون آن را متمایز سازد. لباس و موسیقی دو ابزار اصلی هویت&amp;zwnj;ساز هستند و معمولا گروه&amp;zwnj;های سنی جوان و نوجوان را جذب می&amp;zwnj;کنند. نوجوانی که این نشانه&amp;zwnj;ها را داشته باشد توسط همسالان خود تایید شده و اعتباری به دست می&amp;zwnj;آورد. خیلی اوقات والدین به این حرکات اعتراض می&amp;zwnj;کنند زیرا آنها دوران نوجوانی را طی کرده و به ثبات بزرگسالی رسیده&amp;zwnj;اند. شاید فرزندانشان هم بعدا در سن آنها همین حس را داشته باشند&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویژگی مد،ناپایدار بودن آن است. همچنان که هپیی&amp;zwnj;ها و پانک&amp;zwnj;ها&amp;nbsp; زمانی مد محسوب می&amp;zwnj;شدند و امروز اثری از آنها نمانده است،گروه&amp;zwnj;ها و مدهای دیگر هم با گذشت زمان محو می&amp;zwnj;شوند و نشانه&amp;zwnj;های جدید با نگرانی&amp;zwnj;های جدید به وجود می&amp;zwnj;آید. همین الان هم در اطراف ما نشانه&amp;zwnj;های نگران&amp;zwnj;کننده دیده می&amp;zwnj;شوند. آنچه که در حال رشد است حلقه و میخ و نگین&amp;zwnj;هایی است که در بینی و ابرو و لب نصب می&amp;zwnj;شود. آیا این زینت&amp;zwnj;آلات معنا و مفهوم فرهنگی خاصی دارند یا مانند دیگر نشانه&amp;zwnj;های تزئینی پس از مدتی عادی و فراموش خواهند شد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://negarande.ir//post/79.htm</link>
      <author>محمد سرابی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=25259&amp;postID=4277801</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-25259.post-4277801</guid>
      <pubDate>Sat, 27 Feb 2010 12:44:48 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
